به گزارش شهرآرانیوز؛ تعزیه و تعزیه خوانی چیزی فراتر از یک نمایش ساده است. این هنر، ترکیبی از بازیگری، موسیقی و باورهای قلبی مردم است که سالها در میدانهای شهرهای کشور، به ویژه در ایام محرم و صفر، اجرا شده است. اما امروز وضعیت این هنر تغییر کرده و حتی در مشهد که همیشه مرکز اصلی تعزیه خوانی بوده است، شاهد هستیم که این هنر دیگر آن شور و هیجان سابق را ندارد و آرام آرام درحال فراموش شدن است.
در این گزارش شهرآرا با پژوهشگران و هنرمندان دغدغهمند این حوزه گفتوگو کردهایم تا ابعاد مختلف این هنر آیینی و جایگاه آن در دوران معاصر بررسی شود.
رضا صابری، هنرمند پیشکسوت تئاتر کشور، با اشاره به وضعیت نگران کننده جایگاه «تعزیه» در فرهنگ معاصر، اظهار کرد: موضوع تعزیه، موضوعی جهانی است. فرمها متفاوت است، اما مفهوم نمایشهای آیینی و اعتقادی در همه ملتها دیده میشود. آنچه ما داریم، یک نمایش میدانی و محیطی است که از قرون وسطا و زمانی که سالنهای نمایش وجود نداشت، در میادین باز و در میان مردم جوشید.
این نویسنده و کارگردان مطرح شهرمان با اشاره به تغییرات زیست فرهنگی و اجتماعی این هنر گفت: تعزیه ماهیتی مردمی و اعتقادی دارد. در گذشته، به دلیل نبود سالنهای اختصاصی، همه چیز در میدانها اجرا میشد. متأسفانه در دورهای، اجرا در قبرستانها دیده میشد که از نظر من، دورانی بسیار دشوار و نامناسب برای این هنر بود.
وی در ادامه با اشاره به تمایز میان تئاتر کلاسیک و تعزیه، بیان کرد: نباید تعزیه را صرفا تئاتر بنامیم. زیرا خاصیت تئاتر با ماهیت چندوجهی و اعتقادی تعزیه متفاوت است. برای مثال، در بحث تکنیک، همان طور که اساتیدی، چون بهرام بیضایی به «فاصله گذاری» اشاره کردند، در تعزیه تماشاگر نباید فقط درگیر تکنیک بازیگری شود، بلکه هدف، درگیرکردن اندیشه و باور اوست. تعزیه، جوشیده از دل اعتقادات مردم به اولیاءا... است.
صابری با یادآوری میراث غنی ایران، دو شاخص اصلی نمایشهای سنتی مثل تعزیه و تخت حوض را معرفی کرد و این گونه نمایشها را دو روی یک سکه در فرهنگ ایرانی دانست.
به گفته او، اگر تعزیه با اشک، آه و سوگواری پیوند دارد، تخت حوض با خنده و طنز شناخته میشود. این دو، جلوههای نمایشی اصیل کشور ما هستند و قدمتی چندصدساله دارند، اما متأسفانه به دلیل نبود پیگیری درست، از رونق افتادهاند.
پیشکسوت تئاتر با ابراز تأسف عمیق از وضعیت کنونی، علت اصلی افول این هنر را نبود متولی و تطبیق نداشتن با نیازهای دوران معاصر دانست: امروز تعزیه در بدنه کشور بسیار کم رنگ شده است و درواقع دارد میمیرد. هنوز در برخی شهرستانهای استان خراسان مثل سبزوار، نیشابور، کاشمر و گناباد، عشق به تعزیه در میان مردم زنده است و تماشاگران ساعتها منتظر اجرا میمانند، اما این کافی نیست. تعزیه باید به عنوان یک هنر وارسته و پیونددهنده به فرهنگ و هنر مملکت بازشناسی شود، پیش از آنکه فرصت احیای آن از دست برود.
این هنرمند و پیشکسوت تئاتر، با انتقاد از نبود جریان مستمر برای اجرای تعزیه، تأکید کرد که این هنر آیینی نباید فقط در مناسبتها و مقاطع خاص اجرا شود، بلکه باید در طول سال برای حفظ جایگاه فرهنگی آن برنامه ریزی شود.
صابری با اشاره به وضعیت امروز تعزیه گفت: این هنر باید به عنوان یک هنر ماندگار در طول سال اجرا شود، نه اینکه فقط در یک بازه زمانی خاص به آن توجه شود. امروز چنین جریانی نداریم و همین مسئله باعث شده است تعزیه کم کم در ذهن نسل امروز هم کم رنگ شود.
این هنرمند پیشکسوت با اشاره به مخاطبان تعزیه در استان خراسان تصریح کرد: در شهرستانهای خراسان، به ویژه میان نسل قدیم، هنوز علاقه و اعتقاد به تعزیه وجود دارد. مردم با عشق امام حسین (ع) و با نیت ثواب در این اجراها شرکت میکنند و حتی هزینههای سنگینی هم برای برگزاری آن میپردازند. اینکه هنوز در برخی شهرستانها تعزیه برگزار میشود، بیشتر به دلیل باورهای دینی و پیوند عمیق مردم با این هنر است، نه فقط به دلیل جنبه نمایشی آن.
صابری نبود متولی مشخص و جریان مستمر برای تعزیه در مشهد را یکی از مشکلات اصلی دانست و گفت: جریان تئاتری در مشهد نتوانسته است عهده دار این هنر شود و آن را به یک برنامه مداوم تبدیل کند. تعجب آور است که در شهری مذهبی مثل مشهد، پس از این همه سال، هنوز تعزیه جایگاه ثابتی پیدا نکرده است. شاید بعضیها با خود تعزیه یا نقش آفرینی در آن، مثل بازی کردن نقش امام حسین (ع) یا شمر، مسئله داشته باشند و همین نگاهها باعث شده است این هنر در کشور ما آن طور که باید پا نگیرد.
این پیشکسوت تئاتر کشور یادآور شد: بعد از انقلاب هم تعزیه در چند دوره اجرا شد؛ ازجمله در سالن قدیمی کشتارگاه مشهد، اما آن تلاشها ادامه پیدا نکرد و اجراهای آن به صورت مقطعی باقی ماند؛ درحالی که تعزیه و آیینهای مردمی، از جلوههای معتبر و خالص هنری و اعتقادی ما هستند.
صابری با انتقاد از وضعیت رسانهای و فرهنگی امروز گفت: امروز سریالهای تکراری و کپی کاریهای بی پایان در تلویزیون و رسانههای دیگر، باعث شده است از هنرهای اصیل خودمان فاصله بگیریم. همان طور که شعر کلاسیک، فردوسی، رودکی، عطار و خیام کم کم از ذهن نسل جدید دور شدهاند، تعزیه هم در همین مسیر قرار گرفته است. این فاصله گرفتن فقط در تعزیه نیست؛ در بسیاری از حوزههای فرهنگی و هنری، از گذشته اصیل خودمان دور شدهایم.
صابری در ادامه به دشواریهای اجرایی تعزیه اشاره کرد و گفت: لباسهای تعزیه بسیار سنگین و فاخر هستند و هر رنگ و هر نقش، معنای خاص خودش را دارد. تهیه ابزار و ادوات صحنه هم هزینه بر و دشوار است و با وضعیت اقتصادی امروز، این مشکلات چندبرابر شدهاند.
البته مهمترین بخش ماجرا، بی اعتنایی فرهنگی است. اگر مسئولان فرهنگی ما به تعزیه اهمیت میدادند، میتوانستند با تخصیص اعتبار و برگزاری جشنوارههای منظم، به این هنر جان تازهای بدهند.
این هنرمند پیشکسوت در ادامه گفت: تعزیه و تخت حوضی از جلوههای مهم و معتبر فرهنگ و هنر ایرانیاند، اما امروز این میراث ارزشمند هر روز بیشتر به حاشیه میرود. اگر برای حفظ آنها چارهای اندیشیده نشود، از این سرمایههای فرهنگی فاصله بیشتری خواهیم گرفت.
این بازیگر پیشکسوت درباره وضعیت هنرهای سنتی، از یک بحران نگرشی سخن گفت و افزود: برخی به جای نگاه به این هنرها به عنوان میراث ارزشمند، بر این نظرند که این نمایشها با سبک زندگی امروز همخوانی ندارند، آنها را نقد میکنند یا حتی به سخره میگیرند. این نوع نگاه، ضربهای سنگین به بدنه هنر اصیل کشور ما وارد میکند.
وی با اشاره به برخی هنرهای فراموش شده گفت: هنر «تخت حوض» یا «بازی سیاه»، از نظر من هنری فوق العاده، بی نظیر و از نظر معنا و فرم بازیگری، بی همتاست، اما متأسفانه برچسب «سخافه» به آن میزنند و میگویند نباید به آن پرداخت.
حتی در جشنوارههایی که برگزار میشود، باز هم نادیده گرفتن این نوع نمایشها دیده میشود. اینها همگی دست به دست هم میدهند تا از این میراثها فاصله بگیریم.
این هنرمند پیشکسوت با اشاره به غنای فرهنگی اقوام مختلف ایران، بر اهمیت حفظ نمایشهای محلی تأکید کرد و گفت: ما در فرهنگ خودمان، انواع و اقسام نمایشهای باارزش داریم؛ از «پرده خوانی» گرفته تا دیگر آیینهای نمایشی که در میان اقوام مختلف کشورمان ریشه دارد. اینها بخشی از هویت ملی ما هستند که نباید تحت تأثیر نگاههای گذرا از دست بروند.
صابری بار دیگر بر ضرورت تغییر نگاه جامعه و مسئولان تأکید کرد و گفت: مشکل اصلی، باورنداشتن و نپرداختن به این نوع نمایشنامهها و بازیهای زیبای صحنه و میدانی است.
اگر میخواهیم از هویت خود محافظت کنیم، باید از نگاه تحقیرآمیز به هنرهای سنتی فاصله بگیریم و آنها را به عنوان بخشی از کمال و زیبایی فرهنگ خود بپذیریم.
هوشنگ جاوید، پژوهشگر موسیقی نواحی ایران، درباره موسیقی تعزیه به نقش سازها، شیوههای آوازی و کارکرد موسیقی در شخصیت پردازی این هنر آیینی اشاره کرد و گفت: تعزیه یکی از بسترهای مهم حفظ موسیقی آوازی ایرانی بوده است و در تعزیه سنتی هر یک از طبلها کارکرد و معنای مشخصی داشتند. او تأکید میکند که این الگوهای ریتمیک در گذشته بخشی از زبان موسیقایی تعزیه بودند، اما امروزه در بسیاری از اجراها این ضرب آهنگهای اصیل کمتر شنیده میشود و به جای آن ریتمهایی اجرا میشود که به اعتقاد او با روح سنتی این هنر همخوانی ندارد.
این پژوهشگر ادامه داد: درحالی که در بخش سازی تعزیه برخی سنتها کم رنگ شده، در بخش آوازی این هنر نقش مهمی در حفظ موسیقی ایرانی داشته است.
به گفته او، حدود ۸۰تا۸۵درصد از میراث موسیقی آوازی ایرانی در سنت شبیه خوانی حفظ شده است، بخش دیگری از این میراث از طریق هنرهای آیینی دیگر مانند شمایل گردانی، پرده خوانی، مرثیه خوانی، مصیبت خوانی و ذاکری حفظ و منتقل شده است.
به گفته جاوید، در شکل گیری شبیه نامهها نباید از تأثیر کتاب «روضةالشهدا» غافل شد. برخی متون تعزیه بر اساس روایتهای این کتاب و همچنین مقاتل تاریخی نوشته شدهاند. از دوره صفویه به بعد، با شکل گیری دیوانهای شعر آیینی با عنوان «مرثیه نامه ها»، بسیاری از شبیه نامه نویسان از این اشعار در نگارش متون تعزیه بهره بردند؛ موضوعی که به غنای ادبی و موسیقایی این هنر کمک کرد.
جاوید با اشاره به گستره جغرافیایی و فرهنگی این آیینها گفت: مراسم سوگواری مرتبط با واقعه کربلا به زبان فارسی محدود نبوده است. این آیینها در زبانهای مختلفی اجرا شدهاند؛ ازجمله ترکی، ترکمنی، اردو و پشتو. در گذشته حتی تا مناطق سوریه و شام نیز اجرا میشده است.
به گفته این پژوهشگر، موسیقی در تعزیه نقش مهمی در تفکیک شخصیتها دارد. شخصیتهای مثبت یا «اولیا» معمولا با استفاده از گوشهها و دستگاههای موسیقی ایرانی اجرا میشوند. در تعزیه اصطلاح «آوازخوانی» کمتر به کار میرود و بیشتر از واژه «زبان حال خوانی» استفاده میشود. زیرا اشعار به گونهای نوشته شدهاند که بیانگر حال و روایت شخصیتها باشند.
او میافزاید: در این اجراها از گوشههایی مانند «حسینی» و دیگرنغمههای مرتبط با فضای سوگ استفاده میشود تا روایت واقعه کربلا با حال وهوای موسیقی ایرانی پیوند بخورد. در مقابل، شخصیتهای منفی یا «اشقیا» معمولا رجزخوانی میکنند. این رجزها بیشتر حالت فریاد، بانگ و تهدید دارند و برخلاف آوازهای اولیا، کمتر بر پایه ردیف و دستگاههای موسیقی ایرانی اجرا میشوند.
عباسعلی غلام زاده، پژوهشگر خراسانی، با اشاره به معنای تعزیه، آن را متفاوت از «شبیه خوانی» دانست و ریشههای آن را به دوران باستان و حتی پیش از اسلام بازگرداند. از زمانهای بسیار قدیم، از زمان جنگ بین ایران و تورانیان، وقتی سورنای ایرانی بر کراسوس رومی پیروز میشود، مردم ایران فردی را در لباس کراسوس میساختند و او را شبیه سازی میکردند. این رسم از همان زمانهای بسیار قدیم وجود داشته است.
همچنین، سوگ سیاوش یا همان سیاوش خوانی در ایران که از دوره کیانیان مشاهده میکنیم. وی با اشاره به اینکه در نگاه بسیاری از پژوهشگران، تعزیه کهنترین شکل نمایش در ایران محسوب میشود، بیان کرد: در ایران، پیش از سفر ناصرالدین شاه به فرنگ و مشاهده تئاترهای اروپایی، تئاتر به شکل امروزی وجود نداشت. پس از بازگشت، او دستور ساخت «تکیه دولت» را داد.
غلام زاده با بیان اینکه تعزیه در طول تاریخ، با تغییر قدرتهای مذهبی، دچار اوج و فرود شده است، گفت: تعزیه در دوران سلجوقیان، غزنویان و تیموریان فراز و فرود داشت، اما در دوره قاجار به نقطه اوج خود رسید؛ زمانی که در تهران فقط در «تکیه دولت» اجرا میشد و دهها تکیه و محله دیگر شاهد اجرای این هنر بودند.
غلام زاده زوال تکیه دولت در تهران را یکی از عوامل اصلی توزیع جغرافیایی تعزیه در ایران دانست و گفت: تکیه دولت با عظمتی که در زمان ناصرالدین شاه و با هزینههای سنگین ساخته شد، درنهایت فروپاشید. این فروپاشی باعث شد تعزیه خوانان حرفهای که از تکیه دولت بودند، برای امرار معاش به شهرستانها مهاجرت کنند.
او با ذکر یک نمونه تاریخی از مسیر انتقال این هنر به خراسان، افزود: یکی از تعزیه خوانان تکیه دولت که با خاندان عَلَم در بیرجند ارتباط داشت، پس از بروز برخی مسائل، به گناباد (قصبه) مهاجرت کرد. او آنجا زمین و املاکی خرید و تعزیه را در این منطقه مستقر کرد؛ میراثی که باعث شد نسلهای بعدی، ازجمله خانواده من، با این سنت پیوند بخورند.
این پژوهشگر گنابادی با اشاره به ضرورت بازنگری در محتوای تعزیه برای پذیرش نسل جدید، تأکید کرد: امروز با وجود دسترسی بی سابقه به تاریخ در فضای مجازی، هنر تعزیه باید تعادلی میان عاطفه مذهبی و واقعیتهای تاریخی و منطقی برقرار کند. ما نمیتوانیم صددرصد به سمت روایتهای صرفا تاریخی برویم، اما برای اینکه نسل روشن فکر امروز را با این هنر همراه کنیم، باید از روایتهای سست فاصله بگیریم و به سمت آنچه با عقل، منطق و تاریخ همخوانی بیشتری دارد، حرکت کنیم.
غلام زاده با انتقاد از کیفیت محتوایی در دوران معاصر و رواج اشعار سطحی، بیان کرد: بسیار نگرانم که آنچه در دوره قاجار (به دلیل رسوخ بیش از حد تعزیه در میان توده ها) رخ داد، امروز تکرار شود. متأسفانه امروز شاهد ورود افرادی به جرگه تعزیه هستیم که بدون مطالعه و تخصص، اشعاری میخوانند که در شأن مقام امام حسین (ع) نیست. اشعاری که بر پایه سوز و گدازهای سست و روایتهای غیرمنطقی بنا شدهاند، ماهیت حماسی و تاریخی این هنر را خدشه دار میکنند.
این پژوهشگر نبود یک نهاد نظارتی و متولی مشخص را عامل اصلی انحراف تعزیه دانست. او در مقایسه تعزیه با دیگرهنرهای نمایشی و موسیقی، گفت: موسیقی انجمن دارد، تئاتر متولی دارد، اما تعزیه، چون هنر تودههای مردم است، متولی خاصی ندارد. این نبود ساختار قانونی و بودجه مشخص، باعث شده است هر کسی با هر سطحی از صلاحیت، وارد این عرصه شود.
غلام زاده با اشاره به تجربه کارگردانی خود در دوران گذشته و همکاری با «معین البکا»ها (کارگردانان سنتی تعزیه)، به یک چالش بنیادین در نسخههای قدیمی تعزیه اشاره کرد و آن وجود اشعار و روایتهایی است که از نظر تاریخی با واقعیتهای واقعه کربلا همخوانی ندارند.
او در این باره گفت: کتابی با عنوان «خاطرات خون خنجر» نوشتهام. در این اثر، نسخههای قدیمی را بررسی کردم، اما اشعار ذلت بار، سست و توهین آمیز را حذف و اصلاح کردم. زیرا احساس کردم این کلمات در شأن مقام امام حسین (ع) نیستند.
این پژوهشگر در ادامه به توانایی هنر تعزیه در همگامی با تکنیکهای نوین تئاتر اشاره کرد: استفاده از نور، افکتهای مختلف و تکنیکهای صحنهای میتواند تعزیه را برای مخاطب امروز ملموستر کند. من با تلفیق این دو، آثاری همچون «روایت شمر» و «حماسه وهب» را اجرا کردم. هدف، تبدیل تعزیه به یک نمایش «تعزیه گونه» است که در عین حفظ ماهیت، از ابزارهای هنری روز بهره ببرد.
غلام زاده با انتقاد از برخی افرادی که گمان میکنند فقط با داشتن صدای مناسب یا حضور در چند مجلس تعزیه، صلاحیت اجرای این هنر را یافتهاند، تأکید کرد: تعزیه یک علم و دانش مستقل است. تعزیه دارای قواعد خاص، حالات روحی و روانی، ابزارهای مخصوص و موسیقی منحصربه فردی است.
کسی که میخواهد در این عرصه قدم بگذارد، باید سالها تحقیق کند، مطالعه انجام دهد و به اصطلاح خاک صحنه بخورد تا تعزیه شناس شود. متأسفانه امروز با افرادی روبه رو هستیم که تفاوت میان تعزیه و شبیه خوانی را نمیدانند؛ درحالی که تعزیه مجموعهای گسترده از شاخه هایی، چون نقالی، منقبت خوانی، نوحه خوانی، سخنوری و قصه گویی است.
وی افزود: نباید تعزیه خوانی برای مطرح کردن خود باشد. در مسیر خدمت به امام حسین (ع)، فرد باید سربه زیر باشد تا کسی متوجه نشود این کار متعلق به اوست، اما متأسفانه اکنون خودنمایی و حرص و طمع، جایگزین اصالت شده است و حتی در شناخت شخصیتها ضعف وجود دارد.
وی درباره تجربه شخصی خود در مسیر اصلاح متون و آموزش نسلهای جدید گفت: سی سال تلاش کردم تا اشعار سست را اصلاح کنم. با همکاری استادانی، چون مرحوم نوربخش، تلاش کردیم با استفاده از دانش زبان فارسی، اشعاری درست و بااصالت بسازیم. در گناباد گروههایی را راه اندازی کردم و نسخههای اصلاح شده را در اختیار آنها قرار دادم تا تعزیه با کلمات درست اجرا شود. اکنون از اساتید و متخصصان ادبیات میخواهم که در این مسیر، در اصلاح اشعار ما سهیم باشند تا این میراث به دست نااهلان مخدوش نشود.
غلام زاده با انتقاد از معضل اجرای نقشهای خاص توسط افرادی که از نظر سن و فیزیک با آن نقش همخوانی ندارند، گفت: تعزیه نباید یک هنر موروثی در خانوادهها باشد. یک بازیگر نباید در سنین بالا نقشهایی را اجرا کند که با تاریخ و سن شخصیت همخوانی ندارد. مثلا وقتی فردی هفتادساله نقش علی اکبر (ع) یا شخصی پنجاه ساله نقش قاسم بن الحسن (ع) را ایفا میکند، مخاطب دیگر با او هم ذات پنداری نمیکند. در تاریخ سن این شخصیتها مشخص است و بازیگر باید با آگاهی از این واقعیت، جایگاه خود را در صحنه تعیین کند.
پژوهشگر گنابادی با تأکید بر نقش «خدمتگزار» در صحنه افزود: در تعزیه، خودنمایی بازیگر، نقیض هدف اصلی واقعه کربلاست. من هیچ وقت به دنبال ایفای نقشهای اصلی نبودهام. در نگاه من، کار در دستگاه سیدالشهدا (ع) به گونهای است که هرچه بازیگر کمتر دیده شود، اثرگذاری و وقار کار بیشتر است.
من حتی اگر در صحنه نیاز باشد، به جای بازی کردن، به بچهها کمک میکنم، عمامه را درست میکنم یا امور اجرایی را انجام میدهم. وظیفه کارگردان است که اگر نقشی لنگ زد، یا بازیگری به هر دلیلی ناتوان گشت، کار را به تعطیلی نکشد و با حضور نیروهای جایگزین، حرمت کار را حفظ کند.
وی اظهار کرد: من هیچ چشمداشتی برای کار در این حوزه ندارم. حتی حاضرم برای راه اندازی گروههای تعزیه در نقاط مختلف ایران، بدون هیچ مزدی تلاش کنم. من مزدم را از امام حسین (ع) میگیرم و همین برای من کافی است.